... امروز: یکشنبه - 04 مرداد - 1405
مطالعه جوامع محلی 11 تیر 1405 - 3 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 13 دقیقه
کپی شد!
0

دریچه ای به نقش مشارکت مردمی در بازسازی بافت های مسکونی آسیب دیده در جنگ ها ؛ رویکردی جامعه ‌شناختی

دریچه ای به نقش مشارکت مردمی در بازسازی بافت های مسکونی آسیب دیده در جنگ ها ؛ رویکردی جامعه ‌شناختی

نویسنده: حمیدرضا زرنگار

چکیده:

بازسازی بافت های مسکونی آسیب‌دیده در جنگ، صرفاً یک اقدام عمرانی برای جبران خسارت ‌های کالبدی نیست، بلکه فرآیندی اجتماعی، نهادی و توسعه ‌محور است که با احیای سرمایه اجتماعی[1]، بازسازی اعتماد عمومی و تقویت تاب آوری جوامع محلی پیوندی ناگسستنی دارد. این مقاله با رویکردی جامعه شناختی و با بهره‌گیری از مطالعات نظری و تجارب جهانی، نقش مشارکت مردمی در بازسازی مناطق جنگ‌زده را بررسی می کند. چارچوب تحلیلی پژوهش بر سه مفهوم «سرمایه اجتماعی»، «تاب ‌آوری شهری[2]» و «کُنش گری شهروندی[3]» استوار است و نشان می ‌دهد که مشارکت سازمان ‌یافته ساکنان در تصمیم‌گیری، تأمین مالی، طراحی و اجرای برنامه‌های بازسازی، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت و پایداری این فرآیند به شمار می‌رود. همچنین با مرور تجربه ایران  در بازسازی پس از جنگ تحمیلی و مقایسه آن با نمونه‌ هایی از کشورهای مختلف، از جمله بوسنی و هرزگوین و الگوهای خودسازندگی در کشورهای در حال توسعه، نقاط قوت و کاستی‌های رویکردهای مختلف بازسازی تحلیل شده است. یافته ‌های مقاله بیانگر آن است که الگوهای مشارکتی و از پایین به بالا، افزون بر تسریع بازسازی کالبدی، موجب تقویت حس تعلق مکانی، افزایش اعتماد اجتماعی، ارتقای تاب‌آوری شهری و پایداری نتایج بازسازی می‌شوند؛ در حالی که الگوهای متمرکز و فاقد مشارکت مردمی، هرچند ممکن است در کوتاه ‌مدت به بازسازی فیزیکی بینجامند، اما اغلب در احیای حیات اجتماعی محلات و ایجاد توسعه پایدار ناکام می مانند. مقاله در پایان نتیجه می‌گیرد که بازسازی موفق پسا جنگ مستلزم گذار از رویکرد صرفاً فنی و دولتی به سوی حکمرانی مشارکتی و نهادینه ‌سازی نقش جامعه محلی است؛ رویکردی که در آن شهروندان نه دریافت‌کنندگان منفعل خدمات، بلکه کُنش گران اصلی بازآفرینی اجتماعی و شهری محسوب می شوند.

کلید واژه ها: بازسازی پس از جنگ، مشارکت مردمی، سرمایه اجتماعی، تاب‌آوری شهری، کنُش گری شهروندی، بازسازی بافت های مسکونی، حکمرانی مشارکتی.

مقدمه و طرح موضوع

جنگ‌ها به عنوان پدیده‌ هایی ساختارشکن، با انهدام بافت‌های مسکونی، به گونه ای مستقیم هسته مرکزی زندگی اجتماعی را هدف قرار می ‌دهند. جنگ نه تنها زیرساخت‌های فیزیکی، بلکه بافت اجتماعی را نیز از بین    می ‌برد. به عبارت روشن تر جنگ، فراتر از یک برخورد نظامی یا یک بحران سیاسی، یک پدیده “ویرانگر اجتماعی” است که با تخریب زیرساخت‌های فیزیکی، به شکلی بنیادین ساختارهای نمادین و پیوندهای اجتماعی را نیز هدف می گیرد. وقتی منازل و اماکن عمومی تخریب می‌شوند، این تنها بلوک‌های بتُنی و سنون های فلزی و دیوارها نیستند که از بین می‌روند، بلکه فضای زیست و حس امنیت و تعلق شهروندان نیز فرو می ‌ریزد. از این روی، مسئله بازسازی در مناطق جنگ‌زده، صرفاً یک چالش مهندسی برای بازگرداندن کالبد شهر نیست، بلکه یک ضرورت جامعه‌شناختی برای بازسازی هویت و بازگرداندن معنا به فضای شهری است.

زیست شهروندان ایرانی در جنگ های تحمیلی معاصر دستخوش آسیب های بسیاری شد؛ از جمله در بخش سکونت و مسکن که ساکنان را از نواحی مرزی گرفته تا شهرهای دورتر تحت تاثیر قرار داد.  در سال‌های جنگ تحمیلی رژیم بعث، در مجموع حدود ۱۹۰ هزار خانه در ایران دچار طیفی گسترده از آسیب ها شدند. حدود ۱۳ هزار خانه نیز ویران شدند. برآورد سال 1367 سازمان برنامه و بودجه تا پایان سال 1366 بر اساس  قیمت‌های امروز با اضافه کردن خسارت ها به سیستم‌ها و تاسیسات شهری. بیانگر ۲.۶‌میلیارد دلار آسیب‌ های وارد شده به بخش مسکن و ساختمان در آن جنگ است[4]. در جنگ ۴۰ روزه اخیر، حدود ۱۳۵ هزار واحد مسکونی در ۲۴ استان کشور آسیب دیدند. گفته می شود که حدود سه هزار واحد مسکونی نیز ویران شده و نیازمند «بازسازی کامل اند[5].

بر اساس اعلام شهردار تهران در جنگ 40 روزه، 51 هزار واحد مسکونی در تهران متحمل آسیب شدند که در این میان سهم واحدهای تخریب شده و نیازمند بازسازی کلی در حدود 2500 واحد است. تعداد واحدهای مسکونی آسیب دیده تهران در جنگ 12 روزه 1404 معادل 8520 واحد بود[6] .

در تجربه ایران در جریان دو جنگ تحمیلی اخیر، الگوی خسارت نشان‌دهنده یک عدم توازن ساختاری در توزیع آسیب‌ها بود که ابعاد مختلفی از زیست‌محیطی و اجتماعی را درگیر کرد.

‌در سطح کلان‌شهرها و مراکز راهبردی، آسیب ‌ها در قالب تخریب زیرساخت ‌های حیاتی، تاسیسات رفاهی، مراکز بهداشتی و مراکز آموزشی (مدارس و دانشگاه‌ها) نمود یافت. در این مناطق، اگرچه درصد تخریب واحدهای مسکونی در برخی نقاط ممکن است در مقایسه با مناطق مرزی کم تر به نظر برسد، اما شدت تخریب در زیرساخت‌های زیربنایی چنان بود که منجر به فلج شدن کارکرد اجتماعی شهر و ایجاد بحران‌های زیستی و آموزشی گردید. در واقع، در کلان‌شهرها، بافت مسکونی نه تنها از نظر کالبدی، بلکه از نظر “کارکردی” دچار آسیب شد.

‌در مقابل، در شهرها و روستاهای متوسط و کوچک (به‌ویژه در مناطق مرزی) ، الگوی آسیب کاملاً متفاوت و بسیار شدیدتر بود. در این مناطق، درصد تخریب واحدهای مسکونی و منازل در کنار  تخریب کالبدی و زیرساخت‌های اولیه مانند شبکه آب، برق و مدارس نیز بود.

‌بنابراین بازسازی در این دو سطح (کلان‌شهری و محلی) نیازمند رویکردهای متفاوت است. در حالی که در کلان‌شهرها تمرکز بر بازسازی “کارکرد زیرساختی” است، در شهرهای کوچک تر و روستاهای آسیب‌دیده، بازسازی می تواند متوجه “بازسازی بافت مسکونی” و احیای پیوندهای اجتماعی باشد تا از تبدیل شدن این مناطق به مناطق متروکه و بی‌روح جلوگیری شود.‌

در باب تجربه بازسازی جنگ در ایران می توان به دوران دفاع مقدس و پس از آن در دهه های شصت و هفتاد اشاره کرد. روزنامه دنیای اقتصاد در تحلیلی  بر پایه مطالعه گزارش های سازمان برنامه و بودجه اشاره می کند که عملیات بازسازی خانه‌های آسیب‌دیده در آن جنگ، به شکل «سازمان ‌یافته و برنامه ‌ریزی شده» از سال 1361 با تشکیل دو نهاد دولتی «شورای عالی بازسازی و نوسازی مناطق جنگ‌زده» به ریاست نخست‌وزیر و «ستاد مرکزی بازسازی و نوسازی مناطق جنگ‌زده» به ریاست معاون اجرایی دولت آغاز شد. تا پیش از آن، از سال 1359‌ بنیاد مسکن انقلاب اسلامی کار آواربرداری و بازسازی‌ها را برعهده داشت، اما به قول نویسنده روزنامه دنیای اقتصاد، آزمون و خطاها طی سال‌های اولیه منجر به «ورود اصولی و همه‌جانبه دولت» به میدان شد[7] .

شورای عالی بازسازی بر تصمیم ها و اقدامات ستاد مرکزی ، نظارت داشت. ستاد مرکزی بازسازی مناطق جنگ‌زده مرکب از سه وزارتخانه مسکن، جهاد سازندگی و کشور و سازمان برنامه و و بودجه و بنیاد مسکن بود. الگوی اجرایی «بازسازی» در آن زمان چنان بود که در ستاد مرکزی  در مورد چگونگی تامین مالی جبران خسارت‌ها و همچنین اولویت‌بندی شهرها در امر بازسازی،تصمیم ها اتخاذ می شد و سپس «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی» بازسازی و ساخت خانه‌های ویران‌شده را جامه عمل می پوشاند. وزارت مسکن نیز در آن زمان، طرح‌های شهری و کاربری‌ها یا تصمیم گیری های  لازم را برای تسهیل بازسازی‌های مسکونی اتخاذ می کرد[8].

با اتکای به داده های موجود  می توان نتیجه گرفت که تجربه بازسازی خانه های آسیب دیده در جریان جنگ تحمیلی هشت ساله در کشور مبتنی بر الگوی سیاستگذاری و حمایت از بالا و عملیات در سطوح میانی و در مواردی آمیخته به اقدامات فردی مالکان توانمند به بازسازی بود. در آن دوران نمی توان چندان ردپایی از اقدامات نهادهای جامعه مدنی و به بیان امروزی “سمن ها” در اقدامات بازسازی جستجو نمود؛ ضمن آن که مشارکت مردمی را نیز در آن سال ها نمی توان تنها در حضور چنین سازمان هایی در مراحل بازسازی خلاصه نمود، زیرا اقدام عملی مالکان و ساکنان بسیاری منازل تخریب شده به بازسازی و نوسازی خانه های خود با بهره گیری از کمک های دولتی و منابع مالی بانکی خود نیز شکل دیگری از مشارکت مردمی در فرایند اجرایی بود.

چرا مشارکت مردمی در بازسازی بافت های مسکونی اهمیت دارد؟

در دهه‌های اخیر، تجربه بازسازی ‌های متمرکز و دولتی در بسیاری از نقاط جهان نشان داده است که رویکردهای “از بالا به پایین”  اگرچه در سرعت بازسازی کالبدی موفق عمل می‌کنند، اما اغلب در بازسازی “بافت اجتماعی” شکست می‌خورند. این مقاله بر این فرض استوار است که بدون مشارکت سازمان ‌یافته و نهادمند جوامع محلی، بازسازی ‌های فیزیکی منجر به ایجاد فضاهای بی ‌روح و گسست ‌شده می ‌شوند. هدف این نوشتار، گشودن دریچه ای برای تبیین نقش کُنش گری محلی و بررسی چگونگی تبدیل مشارکت ‌های پراکنده به ساختارهای نهادمند برای تضمین تاب‌آوری شهرهاست؛ زیرا مشارکت مردم در بازسازی پسا جنگ تنها یک اصل مردم سالارانه نیست و یکی از شروط موفقیت به شمار می رود. مشارکت مردم چند کارکرد اساسی دارد:

  • نیازهای واقعی خانوارها را وارد فرایند بازسازی می‌کند.
  • حس مالکیت و تعلق به محله را تقویت می‌کند.
  • اعتماد اجتماعی آسیب‌دیده را احیا می‌کند.
  • از هدررفت منابع و ساخت ‌و سازهای نامتناسب جلوگیری می‌کند.
  • بازگشت جمعیت آواره را تسهیل می‌کند.

در نقطه مقابل در صورتی که در جامعه ای پسا جنگ مشارکت مردمی در بازسازی وجود نداشته یا محسوس نباشد، ممکن است چند پیامد مهم رخ ‌دهد:

1-  بازسازی کالبدی انجام ‌پذیرد، اما روحیه جمعی بازسازی نشود. ممکن است خانه ‌ها و خیابان ‌ها ساخته شوند، اما در شبکه ‌های اجتماعی، روابط همسایگی و اعتماد عمومی پیشرفت محسوسی مشاهده نشود. در نتیجه محله از نظر فیزیکی نوسازی گردد، اما شاید از نظر اجتماعی همچنان شکننده باقی بماند.

2-  ناهماهنگی میان طرح ‌ها و نیازهای واقعی مردم.  برنامه‌ ریزان و مهندسان ممکن است الگوهای مسکن یا محله‌هایی طراحی کنند که با شیوه زندگی، فرهنگ، معیشت و نیازهای ساکنان سازگار نباشد. نتیجه آن کاهش رضایت مردم و حتی عدم سکونت در واحدهای بازسازی ‌شده است.

3- افزایش مقاومت و نارضایتی اجتماعی.  وقتی مردم احساس کنند در باره سرنوشت محله و خانه‌ های خود تصمیم‌گیری نمی‌کنند، بی‌اعتمادی نسبت به دولت و نهادهای مسئول افزایش می ‌یابد. این مسئله می ‌تواند موجب اعتراض، تأخیر در پروژه‌ها و کاهش همکاری عمومی شود.

4- کاهش پایداری بازسازی.  ساکنانی که در فرایند تصمیم‌گیری مشارکت نداشته‌ اند،به طور معمول نسبت به نگهداری و توسعه بعدی محله احساس مسئولیت کم تری دارند. در نتیجه کیفیت محیط بازسازی‌ شده در بلندمدت اُفت می‌کند.

5 -تضعیف سرمایه اجتماعی. از منظر رابرت پاتنام[9]، مشارکت مردم یکی از مهم‌ ترین منابع تولید سرمایه اجتماعی است. اگر بازسازی بدون مشارکت مردم انجام شود، فرصت بازسازی اعتماد، همکاری و انسجام اجتماعی از دست می ‌رود. در این حالت ممکن است ساختمان ‌ها بازسازی شوند، اما جامعه محلی ضعیف و پراکنده باقی بماند

رویکرد مشارکت مردمی در بازسازی بر چه مفاهیمی می تواند استوار باشد؟

من در این مقاله در مقام تحلیل عناصر دخیل در مشارکت مردمی برای بازسازی بر سه مفهوم سرمایه اجتماعی، تاب آوری شهری و کُنش گری شهروندی تکیه می کنم:

1- سرمایه اجتماعی: در تحلیل جامعه ‌شناختی بازسازی، نخست مفهوم سرمایه اجتماعی به عنوان یکی از حیاتی ‌ترین متغیرها مطرح است. مطابق با دیدگاه رابرت پاتنام، شبکه ‌ها، هنجارها و اعتماد متقابل که در یک جامعه وجود دارند، منابعی هستند که می‌توان آن ‌ها را برای رسیدن به اهداف مشترک به کار گرفت. . پاتنام در اثر کلاسیک خود (1993)سرمایه اجتماعی را به ‌عنوان مجموعه ‌ای از «ویژگی‌های سازمان اجتماعی» تعریف می‌کند که شامل شبکه ‌های مشارکت مدنی، هنجارهای عمل متقابل[10] و اعتماد اجتماعی است. از نظر او، این عناصر نه‌تنها روابط اجتماعی را توصیف می‌کنند، بلکه نوعی «منبع تولیدی» هستند که امکان کنش جمعی مؤثر را فراهم می ‌سازند[11]. در این چارچوب، تفاوت عملکرد نهادها و جوامع صرفاً به طراحی رسمی آن ها وابسته نیست، بلکه به تراکم و کیفیت شبکه ‌های اجتماعی غیر رسمی نیز بستگی دارد. پاتنام در پژوهش خود درباره ایتالیا نشان می‌دهد مناطقی که دارای سنت‌های قوی مشارکت مدنی هستند، از حکمرانی کارآمدتر و توسعه متوازن ‌تری برخوردارند.

در مجموع، در نگاه پاتنام، سرمایه اجتماعی چیزی فراتر از روابط فردی است؛ این مفهوم نوعی «زیرساخت اجتماعی» محسوب می‌شود که امکان هماهنگی، اعتماد و اقدام جمعی را در سطح جامعه فراهم می ‌سازد.

در ادبیات بازسازی پس از جنگ، سرمایه اجتماعی به‌عنوان یکی از تعیین‌کننده ‌ترین عوامل موفقیت یا شکست فرآیند بازسازی شناخته می‌شود. در مناطق جنگ‌زده، تخریب صرفاً به زیرساخت‌های فیزیکی محدود نمی ‌شود، بلکه شبکه ‌های اجتماعی، اعتماد نهادی و روابط همیاری نیز تضعیف می‌شوند. از این منظر، بازسازی نه فقط یک پروژه کالبدی، بلکه یک فرآیند «بازسازی اجتماعی» است. در شرایطی که سرمایه اجتماعی پابرجا مانده باشد، جامعه توان بیش تری برای سازمان‌دهی منابع محدود، تقسیم کار غیر رسمی و حل تعارضات محلی خواهد داشت. این امر به ‌ویژه در حوزه بازسازی بافت ‌های مسکونی اهمیت دارد، زیرا مسکن تنها یک کالبد فیزیکی نیست، بلکه محل بازتولید روابط اجتماعی، شبکه‌ های خویشاوندی و پیوندهای همسایگی است.

در چنین شرایطی، شبکه‌ های محلی می‌توانند نقش واسطه‌ای میان دولت، نهادهای امدادی و ساکنان ایفا کنند. به‌عنوان مثال، شوراهای محلی، گروه ‌های همیاری، یا انجمن‌های محله ‌ای می‌توانند در تخصیص منابع، اولویت ‌بندی بازسازی و مدیریت تعارضات نقش تعیین‌کننده ‌ای داشته باشند. در واقع، سرمایه اجتماعی هزینه‌ های هماهنگی را کاهش داده و جایگزین بخشی از سازوکارهای رسمی و پرهزینه اداری می‌شود. در مقابل، در جوامعی که سرمایه اجتماعی به‌شدت فروپاشیده است، فرآیند بازسازی به طور معمول با مشکلاتی مانند بی اعتمادی گسترده، رقابت منفی بر سر منابع، فساد محلی و وابستگی کامل به ساختارهای دیوان سالارانه مواجه می ‌شود که خود موجب کندی و نابرابری در بازسازی می‌گردد.

فرآیند بازسازی موفق، مستلزم آن است که ظرفیت‌های نهفته (مانند پیوندهای همسایگی و اعتماد محلی) برای مدیریت منابع و تصمیم‌گیری‌های جمعی فعال گردد و به کار گرفته شود.

2- تاب آوری شهری از مقاومت تا یادگیری و انطباق: تاب آوری شهری مفهوم دیگری است که در بررسی تعاملات اجتماعی منجر به بازسازی به کار می آید.  مفهوم تاب‌آوری شهری در ادبیات جدید برنامه ‌ریزی شهری به ‌طور فزاینده‌ای به‌ عنوان یک چارچوب تحلیلی برای درک واکنش شهرها به بحران ‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این چارچوب، تاب‌آوری تنها به معنای «مقاومت در برابر شوک» نیست، بلکه به توانایی  سامانه های شهری برای یادگیری، انطباق و تحول پس از بحران اشاره دارد.

تاب‌آوری شهری به‌عنوان یک حوزه میان ‌رشته‌ای، بر این نکته تأکید دارد که شهرها سیستم ‌های پیچیده اجتماعی-اکولوژیک هستند و ظرفیت آن ها برای بازسازی به میزان انعطاف ‌پذیری نهادی و اجتماعی وابسته است.

مطالعات میرو و نیوول (2016)و آهِم (2011) نشان می‌دهند که تاب‌آوری شهری زمانی تقویت می ‌شود که سیستم ‌های شهری بتوانند از تجربه بحران برای بازطراحی ساختارهای خود استفاده کنند، نه صرفاً بازگشت به وضعیت پیشین[12]. در زمینه بازسازی پس از جنگ، این مفهوم اهمیت ویژه ‌ای دارد، زیرا هدف تنها بازسازی کالبدی نیست، بلکه ارتقای ظرفیت سازگاری شهر در برابر بحران‌های آینده است. بنابراین تاب‌آوری شهری یک ویژگی ایستا نیست، بلکه یک فرآیند پویا و وابسته به کنش‌های اجتماعی، نهادی و سیاسی است.

کُنش گری شهروندی و نقش مشارکت نهادمند در بازسازی: کُنش گری شهروندی به معنای خروج شهروندان از وضعیت انفعالی و ورود به فرآیندهای تصمیم ‌سازی، اجرا و نظارت بر سیاست ‌های شهری است. این مفهوم در پیوند مستقیم با تاب‌آوری شهری قرار دارد، زیرا بدون مشارکت فعال شهروندان، تاب‌آوری به یک مفهوم صرفاً فنی و از بالا به پایین تقلیل می‌یابد.

در شرایط پس از جنگ، کُنش گری شهروندی می‌تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد: از گروه‌های داوطلبانه بازسازی محلات گرفته تا تعاونی‌های مسکن، شبکه ‌های همیاری محلی و مشارکت در برنامه ‌ریزی شهری. این اشکال کُنش گری، زمانی موثرند که از سطح فعالیت‌ های پراکنده به سطح «مشارکت نهادمند» ارتقا یابند؛ یعنی در ساختارهای رسمی یا نیمه ‌رسمی بازسازی ادغام شوند.

در این حالت، شهروندان نه صرفاً دریافت‌کنندگان خدمات، بلکه تولیدکنندگان فعال فضای شهری هستند. این تغییر نقش، موجب افزایش حس تعلق، مسئولیت ‌پذیری و در نتیجه تقویت تاب‌آوری اجتماعی می‌شود.

4- جمع‌بندی تحلیلی، هم ‌افزایی سرمایه اجتماعی،  تاب ‌آوری و کُنش گری: ترکیب سه مفهوم سرمایه اجتماعی، تاب‌آوری شهری و کُنش گری شهروندی یک چارچوب تحلیلی یکپارچه برای فهم بازسازی پس از جنگ ارائه می ‌دهد. بر اساس این چارچوب:

سرمایه اجتماعی، بستر روابط اعتماد و همکاری را فراهم می ‌کند؛ کُنش گری شهری، این روابط را به عمل جمعی سازمان ‌یافته تبدیل می ‌کند؛ تاب ‌آوری شهری، نتیجه نهادی و سیستمی این فرآیند است.بنابراین بازسازی موفق بافت‌ های مسکونی را نمی ‌توان تنهاً به منابع مالی یا مداخلات دولتی تقلیل داد. بلکه این فرآیند به شدت وابسته به کیفیت روابط اجتماعی، میزان اعتماد نهادی و توان کنش جمعی ساکنان است.

در نهایت، می‌توان گفت بازسازی پس از جنگ زمانی از سطح بازسازی کالبدی فراتر می‌رود و به «بازآفرینی شهری» تبدیل می‌شود که سرمایه اجتماعی احیا شود، کُنش گری شهروندی نهادینه گردد و تاب‌آوری شهری به‌عنوان یک ظرفیت پویا در ساختار جامعه تثبیت شود[13].

سازوکارهای مشارکت نهادمند[14]  

‌بسیاری تلاش‌های مردمی در مناطق در دوره پسا جنگ، ماهیتی “واکنشی” و “آشفته” دارند که اگرچه از شدت بحران نشأت می‌گیرند، اما به دلیل فقدان سازمان‌دهی، به طور معمول با اتلاف منابع و تداخل در    تصمیم‌گیری ‌ها مواجه می‌شوند. گذار از این وضعیت، نیازمند نهادینه‌ سازی مشارکت[15] است. در اینجا به اختصار چند سازوکار عمده مشارکت در این زمینه را مطرح می کنیم.

  • نهادهای محلی و شورای محله[16]: یکی از مؤثرترین شیوه ‌های مشارکت مردمی در بازسازی، تشکیل نهادهای محلی و شوراهای محله است که نمایندگان واقعی ساکنان را در تصمیم‌گیری ‌های بازسازی گرد هم می‌آورند. این نهادها به طور معمول دربرگیرنده نمایندگان خانوارها، معتمدان محلی، زنان، جوانان و گروه ‌های آسیب ‌پذیر هستند و به‌عنوان واسطه ‌ای میان دولت، سازمان‌های امدادی و جامعه محلی عمل می‌کنند. وظایف آن ها شامل شناسایی نیازهای واقعی ساکنان، اولویت ‌بندی پروژه‌ های بازسازی، نظارت بر توزیع منابع، حل اختلافات و انتقال بازخورد مردم به نهادهای اجرایی است. حضور چنین نهادهایی موجب افزایش شفافیت، کاهش تعارضات اجتماعی و تقویت اعتماد متقابل میان دولت و جامعه می‌شود.

تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که بازسازی ‌هایی که بر پایه شوراهای محلی انجام شده ‌اند، از نظر رضایت ساکنان، پایداری اجتماعی و نگهداری بلندمدت ساختمان‌ها موفق ‌تر بوده ‌اند. این نهادها علاوه بر ایفای نقش مدیریتی، سرمایه اجتماعی جامعه را نیز تقویت می‌کنند؛ زیرا مشارکت در تصمیم‌گیری، احساس مسئولیت و اعتماد متقابل میان همسایگان را افزایش می ‌دهند. در مقابل، حذف نهادهای محلی و اجرای بسیار متمرکز بازسازی، اغلب به نارضایتی، کاهش حس تعلق و حتی مقاومت مردم در برابر پروژه‌ های بازسازی منجر شده است[17].

2- الگو‌های مشارکت مالی[18]یکی دیگر از سازوکارهای مهم مشارکت مردمی، استفاده از شیوه‌ های تأمین مالی خُرد و مشارکت مالی جمعی است. در این الگو، خانوارها علاوه بر کمک ‌های دولتی، از طریق صندوق ‌های محلی، تعاونی‌های اعتباری، صندوق ‌های قرض ‌الحسنه، وام‌های خُرد یا حتی تأمین مالی[19] منابع لازم برای بازسازی خانه‌ های خود را فراهم می‌کنند. این روش به ‌ویژه برای خانوارهای کم‌درآمد اهمیت دارد؛ زیرا امکان آغاز تدریجی بازسازی را بدون وابستگی کامل به بودجه دولت فراهم می‌کند.

مطالعات نشان می‌دهد که ترکیب کمک‌های بلاعوض دولت با وام‌های خُرد محلی، علاوه بر افزایش سرعت بازسازی، حس مسئولیت و مالکیت ساکنان نسبت به پروژه را نیز تقویت می‌کند. همچنین مشارکت مالی مردم موجب می ‌شود منابع محدود دولتی به تعداد بیش تری از خانوارها اختصاص یابد و وابستگی کامل به کمک‌های خارجی کاهش پیدا کند. در بسیاری از کشورها، صندوق ‌های محلی که توسط خود ساکنان مدیریت می‌شوند، نقش مهمی در بازسازی محلات آسیب‌دیده ایفا کرده ‌اند[20].

3-مشارکت در طراحی[21]: مشارکت در طراحی به این معناست که ساکنان تنها دریافت‌کننده واحدهای بازسازی‌شده نباشند، بلکه از همان مراحل اولیه در طراحی خانه ‌ها، فضاهای عمومی، معابر، خدمات محله و اولویت‌های بازسازی مشارکت داده شوند. در این رویکرد، جلسات مشورتی، کارگاه‌های طراحی، نقشه‌کشی مشارکتی و گفت‌وگوهای محلی برگزار می‌شود تا نیازها، فرهنگ، سبک زندگی و ترجیحات ساکنان در طرح نهایی منعکس شود. هدف اصلی آن است که محیط بازسازی ‌شده با شیوه زندگی واقعی مردم سازگار باشد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد هنگامی که مردم در طراحی محیط زندگی خود مشارکت می‌کنند، حس مالکیت و تعلق مکانی به ‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. این احساس موجب نگهداری بهتر ساختمان ‌ها، افزایش انسجام اجتماعی و پذیرش بیش تر طرح‌های بازسازی می‌شود. در مقابل، پروژه ‌هایی که بدون مشارکت ساکنان طراحی شده ‌اند، اغلب با مشکلاتی مانند تغییرات غیر رسمی ساختمان ‌ها، نارضایتی خانوارها و حتی ترک واحدهای مسکونی مواجه شده ‌اند[22].

سه سازوکار بالا را می توان در قالب یک الگوی مفهومی واحد (نظیر آن چه که پیش از این در بخش   جمع بندی رویکرد مشارکت مردمی در بازسازی ذکر شد) نیز به هم پیوند داد؛ به این صورت که نهادهای محلی بستر حکمرانی مشارکتی را فراهم می‌کنند، مشارکت مالی منابع اقتصادی لازم را بسیج می‌کند و مشارکت در طراحی کیفیت کالبدی و اجتماعی بازسازی و حس تعلق ساکنان را تضمین می‌کند. این سه سازوکار مکمل یکدیگرند و در کنار هم، بازسازی را از یک پروژه صرفاً عمرانی به یک فرآیند توسعه‌ محور و جامعه‌م حور تبدیل می‌کنند.

نگاهی به چند تجربه موفق و ناموفق بازسازی پسا جنگ

در اینجا به اختصار از علل و موجبات جامعه شناختی موفقیت و همچنین شکست برخی تجارب بازسازی بافت های مسکونی در دوره های پساجنگ سخن خواهیم گفت.

1- بازسازی محلی و بازگشت هویت، یک تجربه‌ ی موفق در بوسنی و هرزگوین: پس از جنگ‌ های دهه 1990 بالکان در کشور بوسنی و هرزگوین پروژه ‌هایی که بر بازسازی “بافت تاریخی” و “فضاهای عمومی مشترک” توسط انجمن‌های محلی تمرکز داشتند، موفق‌تر از پروژه ‌های مسکن انبوه دولتی عمل نمودند. در شهرهایی مانند سارایوو، مشارکت گروه‌های محلی در بازسازی بازارهای سنتی  نه تنها اقتصاد خُرد را احیا کرد، بلکه با بازگرداندن نمادهای فرهنگی، سرمایه اجتماعی و حس تعلق را در میان جوامع چند فرهنگی بازسازی کرد. این رویکرد نشان داد که بازسازی کالبدیِ نمادهای فرهنگی، پیش‌شرط بازسازی پیوندهای اجتماعی است. گزارش‌های برنامه اسکان بشر سازمان ملل نشان می‌دهد که در بوسنی و هرزگوین، موفقیت بازسازی تنها به مرمت ساختمان‌ها محدود نبود، بلکه به میزان مشارکت ساکنان در تصمیم‌گیری، اولویت ‌بندی پروژه ‌ها و مدیریت فضاهای عمومی نیز وابسته بود. در مناطقی که شوراهای محلی، سازمان‌های مردم ‌نهاد و گروه‌های داوطلب در فرآیند برنامه‌ ریزی حضور فعال داشتند، اعتماد میان شهروندان و نهادهای عمومی سریع‌تر بازسازی شد و بازگشت آوارگان نیز با پایداری بیش تری همراه بود. این تجربه نشان داد که بازسازی پس از جنگ زمانی می‌تواند به صلح پایدار منجر شود که حفاظت از میراث فرهنگی، احیای اقتصاد محلی و تقویت سرمایه اجتماعی به ‌صورت همزمان و در قالب یک برنامه یکپارچه دنبال شوند و مردم از نقش «دریافت‌کننده کمک» به «کُنش گر اصلی بازسازی» تبدیل گردند[23].

2-خود-سازندگی[24] تجربه‌ ی موفق در کشورهای در حال توسعه: در بسیاری از مناطق در کشورهای در حال توسعه پس از درگیری ‌های داخلی، مدل ‌هایی که در آن دولت یا سازمان‌ های بین ‌المللی به جای ساخت خانه‌ های آماده، “مواد اولیه” و “آموزش فنی” را در اختیار گروه‌های سازمان ‌یافته محلی قرار می‌دهند، بسیار موفق بوده ‌اند. در این الگو مردم با مدیریت مستقیم منابع، خانه‌ های خود را می‌سازند. از منظر جامعه‌شناسی، این فرآیند باعث تقویت “عاملیت”شهروندان و ایجاد “خودباوری اجتماعی” می‌شود که مانع از وابستگی همیشگی به کمک‌های خارجی شده و تاب‌آوری جامعه را در برابر بحران‌های آینده افزایش می‌دهد. مطالعات بانک جهانی نشان می‌دهد که موفقیت الگوی خودسازندگی تنها ناشی از کاهش هزینه ‌های ساخت نیست، بلکه از انعطاف ‌پذیری آن در پاسخگویی به نیازهای خانوارها نیز سرچشمه می‌گیرد. در این الگو، خانوارها متناسب با توان مالی خود، واحدهای مسکونی را به‌ صورت تدریجی توسعه می ‌دهند و همین امر موجب افزایش احساس مالکیت، مسئولیت ‌پذیری و نگهداری بهتر از محیط سکونت می‌شود. علاوه بر این، مشارکت همسایگان در ساخت‌وساز و تبادل مهارت‌ها، شبکه ‌های اعتماد و همکاری را تقویت کرده و سرمایه اجتماعی محله را افزایش می‌دهد؛ سرمایه ‌ای که در مدیریت بحران‌های بعدی و ارتقای تاب‌آوری اجتماعی نقش مهمی ایفا می‌کند[25].

3-  پروژه‌ های مسکن انبوه و متمرکز، تجربه شکست‌خورده: یکی از رایج ‌ترین دلایل شکست در بازسازی، تمرکز بر پروژ ه‌های بزرگ ساختمانی[26] توسط دولت‌ها یا سازمان ‌های بین ‌المللی است که بدون مشورت با ساکنان محلی اجرا می ‌شوند. این پروژه ‌ها اغلب ساختمان‌هایی با استاندارد فنی بالا، اما بدون “معنای اجتماعی” می‌سازند. از نظر جامعه‌ شناختی، این فضاها دچار “بیگانگی اجتماعی” می‌شوند؛ زیرا طراحی آن ‌ها نیازهای فرهنگی، شبکه ‌های همسایگی و الگوهای تعامل سنتی مردم را نادیده گرفته است. نتیجه این شکست، ایجاد محله‌ هایی است که درآن ‌ها پیوندهای اجتماعی ضعیف بوده و نرخ جرم یا انزوای اجتماعی در آن ‌ها بالاتر است.

بررسی تجربه بسیاری از کشورها پس از جنگ نشان می ‌دهد که پروژه‌ های بازسازی مبتنی بر الگوی بالا به پایین، به طور معمول به ایجاد فضاهای یکنواخت و فاقد هویت محلی منجر شده ‌اند. این پروژه‌ ها اگرچه شاخص‌های فنی و مهندسی را رعایت می‌کنند، اما به دلیل بی ‌توجهی به الگوهای سنتی همسایگی، فعالیت ‌های اقتصادی خُرد و نیازهای فرهنگی ساکنان، اغلب با کاهش رضایت‌ مندی و ضعف انسجام اجتماعی مواجه می ‌شوند. مطالعات انتقادی شهرسازی مدرن تأکید می‌کنند که نبود مشارکت شهروندان در طراحی و اجرا، موجب کاهش حس تعلق مکانی، افزایش جابه‌جایی ساکنان و تضعیف سرمایه اجتماعی می ‌شود؛ عواملی که در نهایت پایداری پروژه‌ های بازسازی را با چالش روبرو می‌سازند[27].

4-. بازسازی با سوگیری قومی یا مذهبی، تجربه شکست‌خورده:  در مناطقی که بازسازی به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت گروه‌ های پیروز در جنگ استفاده می ‌شود، فرآیند بازسازی به جای تسهیل‌گری به ابزار جداسازی اجتماعی[28] تبدیل می‌شود. وقتی بازسازی اماکن و منازل تنها برای یک گروه قومی یا مذهبی خاص انجام شود و گروه‌های دیگر از چرخه بازسازی حذف شوند، نه تنها سرمایه اجتماعی ایجاد نمی‌شود، بلکه شکاف ‌های اجتماعی[29] عمیق ‌تر شده و آمادگی شهر برای بازگشت به صلح را از بین می‌برد. این حالت، بازسازی فیزیکی را به یک عامل تهدید برای “تاب‌آوری شهری” تبدیل می‌کند.

 پژوهش‌های جامعه ‌شناختی در باره شهرهای پس از جنگ نشان می‌دهد که بازسازی گزینشی، علاوه بر تشدید جدایی فضایی گروه‌های قومی و مذهبی، اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را نیز کاهش می ‌دهد. هنگامی که توزیع منابع بازسازی بر پایه تعلقات قومی یا مذهبی صورت گیرد، احساس تبعیض و محرومیت در میان گروه‌های کنار گذاشته ‌شده افزایش یافته و زمینه بازتولید تعارض‌های اجتماعی فراهم می‌شود. از این روی، بسیاری از مطالعات بر ضرورت اتخاذ رویکردی فراگیر تأکید می‌کنند که در آن همه گروه‌های اجتماعی به ‌طور برابر در تصمیم‌گیری، تخصیص منابع و بهره‌ مندی از نتایج بازسازی مشارکت داشته باشند؛ زیرا چنین رویکردی یکی از مهم‌ترین پیش ‌شرط‌های دستیابی به صلح پایدار و تاب‌آوری شهری محسوب می‌شود[30].

جمع بندی و نتیجه گیری

بازسازی بافت‌های مسکونی آسیب‌دیده در جنگ‌ها، صرفاً یک پروژه فنی و عمرانی برای احیای کالبد شهری نیست، بلکه فرآیندی چندبُعدی و به گونه ای بسیار ژرف، اجتماعی است که با بازسازی روابط انسانی، اعتماد عمومی و هویت جمعی پیوند خورده است. همان‌گونه که در این مقاله نشان داده شد، جنگ‌ها نه فقط خانه‌ها و زیرساخت‌ها، بلکه «بافت اجتماعی» شهرها را نیز تخریب می‌کنند و در نتیجه، بازسازی موفق زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند همزمان هر دو سطح کالبدی و اجتماعی را بازآفرینی کند.

مرور تجارب ایران در دو مقطع جنگ تحمیلی هشت‌ساله و جنگ‌های 12 روزه و ۴۰ روزه اخیر نشان می ‌دهد که الگوی غالب بازسازی در کشور، مبتنی بر رویکردی دولتی بوده است. در این الگو، دولت و نهادهای رسمی نقش اصلی در سیاستگذاری، تأمین مالی و اجرای پروژه‌ ها داشته ‌اند و نقش مردم به مشارکت‌های فردی و خانوارهای آسیب دیده محدود بوده است. اگرچه این رویکرد توانسته در برخی مقاطع سرعت نسبی در بازسازی فیزیکی ایجاد کند.

تجربه‌ های جهانی و تحلیل‌های جامعه‌ شناختی نشان می‌دهد که هر جا مشارکت مردمی به صورت سازمان ‌یافته، نهادمند و مستمر در فرآیند بازسازی حضور داشته، نتایج پایدارتر و موفق‌تری حاصل شده است. نمونه‌ هایی مانند بوسنی و هرزگوین یا مدل‌های خودسازندگی در کشورهای در حال توسعه، نشان می‌دهند که ورود فعال مردم به فرآیند تصمیم‌گیری، طراحی، اجرا و حتی تأمین مالی، نه‌تنها سرعت بازسازی را افزایش می‌دهد، بلکه مهم‌تر از آن، حس تعلق، اعتماد اجتماعی و انسجام محلی را نیز احیا می‌کند.

به عنوان چارچوبی نظری، سه مفهوم کلیدی یعنی «سرمایه اجتماعی»، «تاب ‌آوری شهری» و «کُنش گری شهروندی» نقش محوری در فهم بازسازی ایفا می‌کنند. سرمایه اجتماعی به‌عنوان شبکه‌ ای از اعتماد، هنجارهای همکاری و پیوندهای اجتماعی، بستر اولیه هر نوع اقدام جمعی در بازسازی را فراهم می‌کند. بدون این سرمایه، حتی گسترده ‌ترین برنامه ‌های دولتی نیز با هزینه ‌های بالای  هماهنگی و همچنین بی‌اعتمادی و ناکارآمدی مواجه خواهند شد. تاب‌آوری شهری نیز به‌ عنوان ظرفیت سیستم شهری برای جذب شوک، انطباق و یادگیری، زمانی تحقق می‌ یابد که بازسازی صرفاً به بازگشت به وضعیت پیشین محدود نشود، بلکه به فرصت تحول و ارتقای ساختارهای اجتماعی و نهادی تبدیل گردد. در نهایت، کُنش گری شهروندی این دو مفهوم را به سطح عمل می‌کشاند و امکان مشارکت واقعی مردم در فرآیند تولید فضا و تصمیم ‌سازی شهری را فراهم می‌سازد.

برآیند این سه مفهوم نشان می‌دهد که بازسازی موفق، نه محصول صرف منابع مالی یا مداخلات مهندسی، بلکه نتیجه کیفیت روابط اجتماعی و میزان سازمان ‌یافتگی مشارکت مردمی است. به بیان دیگر، هرچه سرمایه اجتماعی غنی ‌تر، کُنش گری شهروندی نهادمندتر و تاب‌آوری شهری پویاتر باشد، احتمال موفقیت بازسازی و پایداری آن در بلندمدت افزایش می‌یابد.

در این میان، سازوکارهای مشارکت نهادمند مانند شوراهای محلی، الگو‌های تأمین مالی خُرد و مشارکت مردم در طراحی، نقش واسطی را میان دولت و جامعه ایفا می‌کنند و می‌توانند مشارکت پراکنده را به یک ساختار منسجم تبدیل کنند. این سازوکارها از یک‌سو کارایی اجرایی بازسازی را افزایش می‌دهند و از سوی دیگر، زمینه بازسازی اعتماد و تعلق اجتماعی را فراهم می ‌سازند.

جمع ‌بندی تجربه‌ های موفق و ناموفق جهانی نیز این نکته را تقویت می‌کند که پروژه‌ های بازسازی زمانی پایدارتر و انسانی ‌تر هستند که از منطق صرفاً مهندسی و انبوه‌ سازی فاصله گرفته و به سوی الگوهای مشارکتی و جامعه ‌محور حرکت کرده ‌اند. در مقابل، پروژه‌ های متمرکز، غیرمشارکتی یا مبتنی بر ملاحظات سیاسی و هویتی، اغلب با شکست اجتماعی، کاهش انسجام محلی و تضعیف سرمایه اجتماعی مواجه شده ‌اند.

در نهایت می‌توان گفت بازسازی بافت‌های مسکونی در دوره پسا جنگ، زمانی از یک «فرآیند ساخت ‌ و ساز، به یک «فرآیند بازآفرینی اجتماعی و شهری» تبدیل می‌شود که مردم از جایگاه دریافت‌کننده منفعل خدمات به کُنش گران فعال و شریک در تصمیم ‌سازی تبدیل شوند. در چنین حالتی، بازسازی نه فقط بازگشت به ثبات گذشته، بلکه گامی به سوی آینده ‌ای پایدارتر، منسجم ‌تر و تاب‌آورتر برای جامعه خواهد بود.

[1] Social Capital

[2] Urban Resilience

[3] Civic Engagement

[4]  غدیری، فرید. دنیای‌اقتصاد مدل بازسازی در جنگ عراق را بررسی کرد؛ مقایسه خسارت‌های مسکونی در دو جنگ ۸‌ ساله و «رمضان. دنیای‌اقتصاد 26/1/1405، شماره۶۵۴۰.

[5]  همان منبع.

[6]  زاکانی: پرونده بازسازی و نوسازی 51 هزار واحد منسکونی آسیب دیده در تیرماه بسته می شود/ 6 هزار نفر از شهروندان همچنان در هتل ها اقامت دارند، خبرگزاری میزان، 10 خرداد ماه 1405.

[7]  غدیری، فرید. دنیای‌اقتصاد مدل بازسازی در جنگ عراق را بررسی کرد؛ مقایسه خسارت‌های مسکونی در دو جنگ ۸‌ ساله و «رمضان. دنیای‌اقتصاد 26/1/1405، شماره۶۵۴۰.

[8] دولت نیز از طریق ستاد بازسازی، برای «رفع خسارت جنگ به خانه‌ها»، الگویی مالی در قالب حواله مصالح‌ساختمانی به شکل کمک بلاعوض در نظر گرفت و در کنار آن، چنانچه هزینه بازسازی از کمک‌ها فراتر می‌رفت، امکان دریافت وام قرض‌الحسنه با دوره بازگشت بلندمدت نیز تدارک دیده بود. حواله بازسازی،‌ هزینه تعمیر و ساخت، از حداقل 60 تا حداکثر 120 مترمربع خانه را پوشش می‌داد و رقم آن بین 400 تا 600 هزار تومان بود. این کمک‌های بلاعوض در چهار مرحله از فرآیند بازسازی خانه‌ها به مالکان و جنگ‌زده‌ها پرداخت می‌شد. در عین حال، پنج بانک دولتی شامل بانک ملی، بانک ملت، بانک سپه،‌ بانک صادرات و بانک کشاورزی، مسوولیت تامین منابع برای پرداخت وام بازسازی را نیز برعهده داشتند. وام بازسازی در آن زمان بین 300 هزار تا یک‌میلیون تومان بود (منبع: غدیری، فرید. دنیای اقتصاد، 26 فروردین ماه 1405).

[9] Robert Putnam

[10] Reciprocity

[11] Putnam, Robert D. (1993). Making Democracy Work: Civic Traditions in Modern Italy. Princeton University Press.

[12]  برای نمونه رجوع شود به آثار زیر:

-Meerow, Sara; Newell, Joshua P.; Stults, Melissa (2016). “Defining urban resilience.” Landscape and Urban Planning, 147, 38–49.

-Ahern, Jack (2011). “From fail-safe to safe-to-fail.” Landscape and Urban Planning, 100(4), 341–343.

[13] براای اطلاع بیش تر رجوع کنید به آثار زیر:

-Putnam, Robert D. (1993). Making Democracy Work: Civic Traditions in Modern Italy. Princeton University Press.

-Putnam, Robert D. (2000). Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community. Simon & Schuster.

-Meerow, S., Newell, J. P., & Stults, M. (2016). Defining urban resilience. Landscape and Urban Planning, 147, 38–49.

-Ahern, J. (2011). From fail-safe to safe-to-fail. Landscape and Urban Planning, 100(4), 341–343.

[14]  Mechanisms of Engagement

[15]  Institutionalization of Participation

[16]  Community Organizations & Neighborhood Councils

[17] برای اطلاع بیش تر رجوع شود به آثار زیر:

-UN-Habitat. (2008). People’s Process in Post-disaster and Post-conflict Recovery and Reconstruction.

-World Bank. (2010). Safer Homes, Stronger Communities: A Handbook for Reconstructing after Natural Disasters.

-John F. C. Turner. (1976). Housing by People: Towards Autonomy in Building Environments.

[18]  Crowdfunding & Microfinance

[19]  Crowdfunding

[20] برای اطلاع بیش تر رجوع شود به آثار زیر:

-World Bank. (2010). Safer Homes, Stronger Communities: A Handbook for Reconstructing after Natural Disasters.

-United Nations Development Programme. (2014). Guidance Note on Community-Based Recovery.

-Muhammad Yunus. (2007). Creating a World Without Poverty: Social Business and the Future of Capitalism.

[21]  Participatory Design

[22] برای اطلاع بیش تر رجوع شود به آثار زیر:

 -Henry Sanoff. (2000). Community Participation Methods in Design and Planning.

-UN-Habitat. (2008). People’s Process in Post-disaster and Post-conflict Recovery and Reconstruction.

-John F. C. Turner. (1976). Housing by People: Towards Autonomy in Building Environments.

[23]  UN-Habitat. (2008). State of the World’s Cities 2008/2009: Harmonious Cities. Nairobi: United Nations Human Settlements Programme.

[24]  Self-Help Housing

[25]  World Bank. (1993). Housing: Enabling Markets to Work. Washington, DC: World Bank

[26]  Mass Housing

[27]  Vale, L. J., & Campanella, T. J. (Eds.). (2005). The Resilient City: How Modern Cities Recover from Disaster. Oxford University Press.

[28]  Social Segregation

[29]  Social Cleavages

[30]  Cities of Tomorrow. Hall, P. (2014). Cities of Tomorrow (4th ed.). Wiley-Blackwell.

نویسنده
حمیدرضا زرنگار
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.